محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4315

تاريخ الطبرى ( فارسي )

صد و شانزدهم وى را به سالارى حج گماشت اما وليد سگانى در صندوقها همراه برد و چنان كه در روايت على بن محمد آمده يكى از صندوقها از شتر بيفتاد كه سگى در آن بود و تازيانه ها بر ضد كرايه بر به كار افتاد و او را به سختى زدند ، و نيز وليد سراپرده اى همراه داشت كه به اندازهء كعبه آماده كرده بود تا بر كعبه نهاد شرابى نيز همراه برده بود مىخواست سراپرده را بر كعبه نهد و در آن بنشيند اما يارانش او را بيم دادند و گفتند : « از كسان بر تو و خودمان بيم داريم » كه آن را به كار نبرد . تحقير و بى اعتنايى وليد نسبت به دين نمودار شد و به گوش هشام رسيد و طمع آورد كه وى را خلع كند و براى خويش مسلمه بيعت گيرد مىخواست او را به موافقت آرد كه خلعش كند و براى مسلمه بيعت گيرد اما نپذيرفت . گفت : « قرار مىدهم كه از پس مسلمه خلافت از آن تو باشد » اما نپذيرفت هشام متغير شد و او را زيان زد و محرمانه براى بيعت پسر خويش كار كرد كه گروهى از او پذيرفتند . از جمله كسانى كه پذيرفتند دو دايىاش محمد و ابراهيم پسران هشام مخزومى بودند و پسران قعقاع بن خليد عبسى و ديگر كسان از خاصان وى . راوى گويد : وليد در ميخوارگى فرو رفت و در كار لذتجويى افراط كرد ، هشام به دو گفت : « واى تو اى وليد به خدا نمىدانم بردين اسلامى يا نه ؟ هيچ منكرى نيست كه بىپروا و علنى نكنى . » وليد به دو شعرى نوشت بدين مضمون : « اى كه از دين ما پرسانى ! « ما پيرو دين ابو شاكريم « شراب را خالص مىنوشيم « و مخلوط نيز با آب گرم « و احيانا با آب ولرم . » گويد : هشام بر پسر خويش مسلمه كه كنيهء وى ابو شاكر بود خشم آورد و